چرا دوست داریم خودخواسته به تله دروغ های شیرین بیفتیم؟

به گزارش تور آسیایی ارزان، فرانتس کافکا (Franz Kafka)، نویسنده ای که نامش با دلهره های وجودی و ساختارهای هزارتو گره خورده ، دریچه ای رو به یکی از تاریک ترین ابعاد روان انسان گگردد: تمایل بی خاتمه ما به خودفریبی. او معتقد بود که حقیقت برای بشر چنان سنگین و برنده است که بیشتر مردم ترجیح می دهند در قصرهایی از اوهام زندگی نمایند و نام آن را خوشبختی بگذارند. در این مقاله جامع، ما فراتر از جملات قصار کلیشه ای رفته و آنالیز می کنیم که چرا مغز ما به صورت تکاملی به سمت دروغ های شیرین میل دارد و چگونه میراث کافکا امروز در سینما، روان شناسی و حتی سیاست بازتولید می گردد. این سفری است از کوچه های تاریک پراگ تا لایه های پیچیده ضمیر ناخودآگاه ما.

چرا دوست داریم خودخواسته به تله دروغ های شیرین بیفتیم؟

01

واقعیت عریان در برابر مکانیسم دفاعی فکر

هسته مرکزی اندیشه کافکا بر این اصل پایدار است که انسان برای بقا، نیازمند ساختن فیلترهایی بر روی واقعیت است. او در یادداشت های خود اشاره می نماید که واقعیت به خودی خود صلب و بی رحم است. وقتی ما با بن بست های عاطفی یا پوچی وجودی روبرو می شویم، فکر ما به صورت اتوماتیک آغاز به فراوری روایت های تسکین دهنده می نماید.

روان شناسان مدرن این پدیده را ذیل عنوان ناهماهنگی شناختی (Cognitive Dissonance) آنالیز می نمایند؛ جایی که فرد برای فرار از تنش ناشی از واقعیت های متضاد، به یک دروغ منسجم پناه می برد تا آرامش ظاهری خود را حفظ کند.

02

ریشه های تاریخی؛ پارادوکس پراگ و هویت چندپاره

برای فهم اینکه چرا کافکا حقیقت را سنگین می دید، باید به بستر تاریخی زندگی او در پراگ قرن بیستم بازگشت. او در فضایی زیست که میان سه فرهنگ آلمانی، یهودی و چکی سرگردان بود. این تعارض هویتی باعث شد او دنیا را نه یک کل واحد، بلکه مجموعه ای از سیستم های متناقض ببیند. در آن دوران، امپراتوری اتریش-مجارستان در حال فروپاشی بود و مردم برای فرار از اضطراب ناشی از تغییرات سیاسی، به ملی گرایی های افراطی یا عرفان های ساختگی پناه می بردند. کافکا شاهد بود که چگونه توده ها برای فرار از درک زوال قریب الوقوع امپراتوری، به دروغ های شیرین سیاسی متوسل می شوند. این تجربه تاریخی، دیدگاه او را درباره خوشبختی های مبتنی بر توهم شکل داد؛ خوشبختی هایی که تنها برای ندیدنِ آوارِ در حال ریزش ساخته شده بودند.

03

زاویه فنی؛ نوروبیولوژی خودفریبی و لذت دروغ

از منظر علوم اعصاب (Neuroscience)، مغز انسان برای بهینه سازی مصرف انرژی طراحی شده است، نه لزوماً برای درک حقیقت محض. پردازش حقایق تلخ و پیچیده، بار پردازشی سنگینی بر قشر پیش پیشانی (Prefrontal Cortex) وارد می نماید و باعث افزایش سطح کورتیزول (Cortisol) می شود. در مقابل، پذیرش یک دروغ شیرین که با پیش فرض های ما همخوانی دارد، باعث ترشح دوپامین (Dopamine) می شود. کافکا بدون داشتن دانش اسکن های مغزی، به خوبی درک نموده بود که انسان ها معتاد به روایت هایی هستند که به آن ها حس امنیت کاذب می دهد. این مکانیسم بیولوژیکی در واقع یک استراتژی بقا (Survival Strategy) قدیمی است که در دنیای مدرن به یک بن بست تکاملی تبدیل شده و ما را در برابر پذیرش حقایق ضروری مقاوم نموده است.

04

بازتاب در رسانه؛ از ماتریکس تا نمایش ترومن

ایده کافکا درباره پناه بردن به رویاهای نرم، منبع الهام بسیاری از شاهکارهای سینمایی بوده است. در فیلم ماتریکس (The Matrix)، شخصیت سایفر (Cypher) ترجیح می دهد یک استیک خیالی را در دنیای مجازی بخورد تا اینکه حقیقت تلخ و سرد دنیای واقعی را بپذیرد؛ این دقیقاً همان دروغ شیرین کافکایی است. بعلاوه در فیلم نمایش ترومن (The Truman Show)، ما با مردی روبرو هستیم که تمام زندگی اش یک توهم ساخته شده به وسیله دیگران است. سوال بنیادین فیلم این است: آیا ترومن باید در آن بهشت مصنوعی بماند یا به دنیای واقعی که پر از درد و عدم قطعیت است قدم بگذارد؟ کافکا معتقد بود بیشتر ما ترومن هایی هستیم که خودمان کارگردان نمایش خودمان شده ایم تا از بیداری وحشت نکنیم.

05

سوءبرداشت های رایج؛ آیا کافکا یک نویسنده افسرده بود؟

یکی از خطاهای رایج در تحلیل آثار کافکا، نگاه کردن به او صرفاً به عنوان یک فرد مبتلا به افسردگی (Depression) است. اما فکت های تاریخی نشان می دهند که او در محافل محبت آمیز فردی بسیار شوخ طبع بوده و حتی هنگام خواندن بخش هایی از رمان محاکمه (The Trial) برای دوستانش، از شدت خنده نمی توانسته به خواندن ادامه دهد. برای کافکا، پوچی و دروغ های بشری لزوماً تراژیک نبودند، بلکه جنبه ای کمدی و مضحک داشتند. او با نقد دروغ های شیرین، قصد نداشت مردم را به ناامیدی بکشاند، بلکه می خواست با استفاده از طنز سیاه (Black Humor)، پوسته ضخیم خودفریبی را بشکافد تا فضایی برای یک حقیقت اصیل، هرچند دردناک، باز شود.

06

ارتباط با روان پزشکی؛ تله مثبت اندیشی سمی

آنچه کافکا صد سال پیش هشدار داد، امروز در روان شناسی تحت عنوان مثبت اندیشی سمی (Toxic Positivity) شناخته می شود. جامعه مدرن ما را مجبور می نماید که همواره خرسند به نظر برسیم و از هرگونه احساس منفی فرار کنیم. این اصرار بر خوب بودن دقیقاً همان رویاهای نرمی است که کافکا از آن ها وحشت داشت. او معتقد بود که سرکوب رنج و انکار واقعیت های ناگوار، منجر به مسخ (Metamorphosis) درونی انسان می شود. وقتی ما اجازه نمی دهیم تلخی واقعیت وارد آگاهی مان شود، توانایی رشد و تغییر را از دست می دهیم. در واقع، دروغ شیرین مانند یک مسکن عمل می نماید که درد را می پوشاند اما بیماری را درمان نمی نماید.

07

شگفتی ها؛ وصیتی که برای نجات حقیقت شکسته شد

یکی از عجیب ترین حقایق درباره زندگی خصوصی کافکا، وصیت نامه اوست. او از دوست صمیمی اش، ماکس برود (Max Brod)، خواسته بود که تمام آثار منتشر نشده اش را پس از مرگ بسوزاند. چرا؟ شاید چون او فکر می کرد این نوشته ها بیش از حد عریان و برای دنیاِ عاشقِ دروغ، غیرقابل تحمل هستند. اما ماکس برود با خیانتی شرافتمندانه، این وصیت را زیر پا گذاشت. اگر برود به وصیت عمل نموده بود، ما امروز شاهکارهایی مثل قصر (The Castle) را نداشتیم. این اتفاق خود یک سناریوی کافکایی است: حقیقتی که قرار بود نابود شود تا آرامش مردگان حفظ شود، به وسیله یک دوست به میان زندگان پرتاب شد تا رویاهای شیرین شان را آشفته کند.

08

مثال تاریخی؛ استراتژی انکار در سقوط تمدن ها

تاریخ گواه آن است که هرگاه تمدنی در آستانه فروپاشی قرار گرفته، نخبگان و توده های آن به دروغ های شیرین پناه برده اند. نمونه شاخص آن، اواخر دوران امپراتوری بیزانس (Byzantine Empire) است. در حالی که دشمنان پشت دیوارهای قسطنطنیه بودند، روشنفکران و درباریان وقت خود را صرف بحث های بی انتها درباره الهیات انتزاعی و برگزاری جشن های باشکوه می کردند. آن ها واقعیتی را که بیش از حد سنگین بود، نادیده گرفتند و در عوض در رویای ابدی بودن امپراتوری غرق شدند. کافکا هشدار می دهد که این الگوی رفتاری در سطح فردی نیز تکرار می شود؛ ما تا آخرین لحظه از پذیرش انتها یک رابطه سمی یا شکست یک ایده اشتباه خودداری می کنیم چون حقیقت، هویت ساختگی ما را تهدید می نماید.

09

کافکا، کارمند نمونه و دشمن بوروکراسی

جالب است بدانید کافکا در زندگی روزمره یک کارمند بسیار دقیق و پیروز در شرکت بیمه حوادث کارگری بود. او مخترع کلاه ایمنی (Hard Hat) برای کارگران شناخته می شود و به خاطر این اختراع مدال طلا گرفت! این تضاد میان زندگی کاری پیروز و دنیای فکری آشفته اش، به او یاری کرد تا بفهمد چگونه سیستم های اداری با استفاده از کلمات پرزرق و برق، حقیقتِ رنج انسانی را پنهان می نمایند. او صبح ها برای امنیت کارگران بیمه نامه صادر می کرد و شب ها می نوشت که هیچ امنیتی در دنیا وجود ندارد. این زندگی دوگانه به او ثابت کرد که حتی ساختارمندترین بخش های زندگی ما نیز بر پایه نوعی توافق جمعی برای نادیده گرفتن پوچی بنا شده اند.

10

مقایسه با یافته های مشابه؛ کافکا در برابر رواقی گری

در حالی که مکتب رواقی گری (Stoicism) توصیه می نماید واقعیت را بپذیریم تا به آرامش برسیم، کافکا یک گام فراتر می رود. او نمی گوید پذیرش واقعیت منجر به آرامش می شود؛ بلکه می گوید پذیرش واقعیت، وظیفه اخلاقی ماست، حتی اگر ما را نابود کند. از نظر او، تفاوت میان انسان اصیل و انسان متوهم در مقدار باری است که جرأت می نمایند بر دوش بکشند. در فلسفه سارتر (Sartre) نیز مفهوم ایمان بد (Bad Faith) به شدت به دروغ های شیرین کافکا نزدیک است. هر دو معتقدند که ما آگاهانه خود را فریب می دهیم تا از بار سنگین آزادی و مسئولیت فرار کنیم. اما کافکا این موضوع را نه با زبان فلسفی خشک، بلکه با تصاویر کابوس واری روایت می نماید که تا عمق استخوان نفوذ می نمایند.

11

رازهای پشت پرده؛ تنفر از بدن و حقیقت فیزیکی

کافکا رابطه بسیار پیچیده ای با بدن خود داشت. او گیاهخوار بود و رژیم های غذایی سختی را دنبال می کرد چون بدن را بخشی از آن واقعیت سنگین می دانست که دائماً در حال فساد و خیانت به روح است. این زاویه دید در داستان مسخ به اوج می رسد؛ جایی که گرگور سامسا بدون هیچ دلیلی به یک حشره تبدیل می شود. این داستان در واقع استعاره ای از مواجهه با حقیقتِ بیولوژیکی ماست: ما فراتر از عناوین شغلی و دروغ های اجتماعی، تنها توده هایی از گوشت و خون هستیم که در معرض زوال قرار داریم. کافکا با نشان دادن این زشت رویی فیزیکی، سعی داشت خواننده را از خواب رویاهای شیرین درباره جاودانگی و کمال بیدار کند.

12

پاسخ به یک پرسش؛ آیا می توان بدون دروغ زندگی کرد؟

بسیاری می پرسند اگر دروغ های شیرین نباشند، چگونه می توان تحمل کرد؟ کافکا پاسخ مستقیمی نمی دهد، اما مسیر او نشان می دهد که شجاعت در پذیرش پوچی، خود نوعی معنا ایجاد می نماید. او معتقد بود که کتاب باید تبری باشد برای دریای یخ زده درون ما. اگر ما بتوانیم شجاعتِ روبرو شدن با تلخی ها را پیدا کنیم، دیگر نیازی به خوشبختی های مصنوعی نخواهیم داشت. خوشبختی اصیل از نظر کافکا، نه در نبودِ رنج، بلکه در توانایی نگاه کردن به رنج بدون پلک زدن نهفته است. این یعنی بریدن بند ناف از رویاهای نرم و ایستادن بر روی زمین سفتِ واقعیت، هرچقدر هم که این زمین ناهموار باشد.

میراث کافکا دعوتی است به بیداری. او به ما یادآوری می نماید که دروغ های شیرین شاید موقتاً بار هستی را سبک نمایند، اما در نهایت ما را در برابر طوفان های حتمی زندگی بی دفاع می گذارند. پذیرش حقیقت تلخ، اگرچه در ابتدا ویرانگر به نظر می رسد، اما تنها راه برای تجربه یک زندگی اصیل و رهایی از بند مکانیسم های دفاعی است که ما را در پیله ای از توهم زندانی نموده اند.

دکتر علیرضا مجیدی

پزشک، نویسنده و بنیان گذار وبلاگ خبرنگاران

دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان گذار وبلاگ خبرنگاران .

با بیش از 20 سال نویسندگی ترکیبی مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.

باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دربارهٔ علیرضا مجیدی در خبرنگاران

مطالب مرتبط

چرا گاهی دوست داریم فیک نیوز بخوانیم با اینکه می دانیم دروغ و بزرگنمایی دارند؟

آیا می دانستید که نقشه زبان از نظر درک مزه های شیرین و تلخ و شور و ترش یک دروغ…

دروغ سیزده سال جاری سایت خبرنگاران : پیغام رسان سور - اما چرا این دروغ را منتشر کردیم؟!

دروغ و کشف دروغ در عصر شبکه های آنلاین

دروغ اول آوریل خبرنگاران چه بود؟! همکاری با فیلیمو برای فراوری برنامه گیک تاک، اما چه حرف های…

خلاصه کتاب تاریخ مختصر دروغ های فاشیستی - نوشته فدریکو فینکل اشتاین | ریشه دروغ در سیاست اقتدارگرا

منبع: یک پزشک
انتشار: 30 فروردین 1405 بروزرسانی: 30 فروردین 1405 گردآورنده: asiaro.ir شناسه مطلب: 5421

به "چرا دوست داریم خودخواسته به تله دروغ های شیرین بیفتیم؟" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "چرا دوست داریم خودخواسته به تله دروغ های شیرین بیفتیم؟"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید